کدهای درس کلاس برنامه نویسی پیشرفته  

کدهای مربوط به توپ متحرک قسمت اول - قسمت دوم
کدهای مربوط به کلاس gradebook (مروری بر مفاهیم فصل چهار) قسمت اول - قسمت دوم
*پس از کلیک بر روی هر لینک در صفحه جدید ادامه دانلود را زده و سپس در صفحه بعدی دانلود رو بزنید.
**برنامه ها با ویژوال استودیو 2010 و به بعد قابل اجرا هستند.

ادامه مطلب  

دبيران نشريات دانشجويي مركز جهت اطلاع واقدام  

با سلام و احترام
عطف به نامه شماره 56434/2/د  مورخ 28/9/95  معاونت محترم فرهنگی، اجتماعی و دانشجویی، در خصوص برگزاری دهمین جشنواره سراسری رسانه و نشریات دانشجویی (تیتر 10) دانشگاه های سراسر کشور تقدیم حضور می شود. خواهشمند است دستور فرمایید با توجه ضیق وقت ضمن رجوع به مفاد اشاره شده در نامه فوق الذکر(پیوست در قسمت سایر اطلاعات)، در اسرع وقت به دانشجویان فعال در عرصه نشریات دانشجویی اطلاع رسانی عاجل صورت پذیرد و حداکثر تا تاریخ 15/10/95 دانشجویان از طر

ادامه مطلب  

نقد سریال فرار از زندان (3)  

قسمت دومِ سریال
پنج‌شنبه شب، پخش این سریال از شبکه‌ی نمایش، شروع شده است. من مطلع نبودم و قسمت اول و دومش را ندیدم. تا آن‌جا که یادم هست، در قسمت دوم، یک گافِ بسیار خنده‌دار وجود داشت؛ «مایکل اسکافیلد» پیچی فولادی را که از یکی از نیمکت‌های داخلِ حیاطِ زندان، باز کرده بود، روی کف اتاقش می‌سایید. حالا منطقاً کدام یک باید ساییده شده و لایه لایه از پوست آن برداشته شود؛ زمین سیمانیِ کف اتاق و یا فولاد آب دیده؟! کاملاً اشتباه حدس زدید، پیچ سایی

ادامه مطلب  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه  

معرفت یه گوهر نابه که خدا نصیب هر آدمی نمیکنه
 
در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوشم رسید؛_آقا این بسته نون چند؟فروشنده با بی حوصلگی گفت: هزار و پونصد تومن!پیرمرد با نگاهی پر از حسرت رو به فروشنده گفت:نميشه کمتر حساب کنی؟!!توی اون لحظات توقع شنیدن هر جوابی رو از فروشنده داشتم جز این که شنیدم!؛_نه، نميشه!!دوره گرد پیر، مظلومانه با غروری که صدای شکستنش گوشمو کر کرده بود بسته ی نون رو سر جاش گذاشت و از مغازه خارج شد!درونم چیزی فروریخت..

ادامه مطلب  

آدم‌نامه -۱۷-  

...
پیش از آن که به تنهایی خود پناه برم
از دیگران شکوه آواز می‌کنم
فریاد می‌کشم که ترکم گفتند
چرا از خود نمی‌پرسم
کسی را دارم
که احساسم را، اندیشه و رویایم را
زندگی‌ام را با او قسمت کنم؟
آغاز جداسری شاید از دیگران نبود
...
 
(سکوت سرشار از ناگفته‌هاست؛ مارگوت بیکل؛ ترجمه‌ی شاملو)

ادامه مطلب  

 

   قسمت هر چه بود تمام کرد تمام آرزوهایم را من برای رفتن آماده ام,
ای فرشته زیبا رو ای مرگ من برای همراهیت در زیر این هوای بارانی و مه گرفته به انتظار ایستاده ام  بیا و مرا به همان جا ببر که باید ببری 
سهم من از دنیا همین بود ببر مرا تا آنجا را هم آباد کند آرزوهایم

ادامه مطلب  

اول حساب کنید؟!  

قطعا یکی از خاطرات خوب "رستوران روی" من به شهر مقدس مشهد و جایی که در آن با جمله زیبا و به یاد ماندنی "اول حساب کنید" روبرو شدم بر می گردد!
شاید متعجب شده و نزد خود بگویید که علی القاعده باید به آدم برخورد نماید که اول هزینه غذا و پیش غدذا و پس غذا و نوشیدنی ها را بگیرند و آنگاه خوستنی ها و سفارش داده ها را در اختیارش بگذارند که نوش جان فرماید.شاید هم پیش خود فکر کنید که اگر به جای نگارنده بودید "رستوران" را با بیان "فرار که نمی کنیم" تنبیه کرده و سر

ادامه مطلب  

آهنگ پیله  

 
 
درود خدمت همه ی دوستان
شرمنده که یک مدت طولانی نبودم
همینطور که در پست قبلیم گفتم، کارها رو
به صورت استدیویی داریم پیش میبریم ،و تقریبا حرفه ای...
کار پایانی این فصل تموم شد، و در
چنل تلگرام بنده منتشر شد، و خیلی از دوستان
عزیزم کمک کردن ،و پخشش خوب بود، و به دست خیلی ها رسید.
حالا پس از مدت ها وقت کردم تا تو وبلاگم هم پست
بذارم، و از دوستان عزیزم ک همیشه حمایت میکنند
خوهشمندم باز هم بنده رو حمایت کنند، چه با ساخت
وبلاگ و چه پخش آهنگ به هر

ادامه مطلب  

شب یلدا مبارک  

پائیز دانه های آخرِ تسبیحَ ش را شمرد و درختان,برگ هایشان را قسمت کردند با رهگذرانی که فقط بلدند عبور کنند,حتی از خود!!صدای شکستنِ استخوانِ برگ ها,زیر پای عابرانِ سربه زیر,کم کم به سکوت میرسد;و شاخه های درختان عادت میکنند به عریانی ای که ارثیه یِ هزار ساله یِ آنهاست!
درختان,کوچه باغ ها را به شوقِ رسیدنِ آدم برفی های سپید,آب و جارو میکنند و حتی در ظلماتِ بلندترین شب سال هم,چشم انتظارِ رسیدنِ زمستان میمانند!حالا زمستان پله پله از نردبان سال پائین

ادامه مطلب  

داستان فرمانده شهر- شهید جهان آرا- قسمت دوم  

❤️داستان فرمانده شهر ❤️قسمت دومنوشته: داوود بختیاری دانشورکتاب: فرمانده منچاپ : چهارم، سال :1387، ص 53 و 54
 
 
با اشاره محمد، نیروها یک جا جمع شدند. منصور اسلحه ای را که به غنیمت گرفته بود، با غرور بالا و پایین می کرد.- باید پخش شوید. یک گروه در اطراف استادیوم مستقر شوید و گروه دیگر در خیابانی که به طرف راه آهن می رود. چند نفر تو کوچه ها بروید و چند نفر هم توی جوب های اطراف خیابان سنگر بگیرید. منصور! تو هم برو به طرف میدان راه آهن، ببین چند تا تانک ب

ادامه مطلب  

 

تکـه یخی که عـاشـق ابــر ِ عـذاب می شود سر قـرار عـاشـقی همیـشـه آب می شود
به چشم فرش زیـر پـا سقف که مبتلا شودروز وصـالشان کسی خانه خـراب می شود
کـنـار قـله های غـم نخوان برای سـنـگ هاکوه که بغض می کند سنگ،مذاب می شود
بـاغ پر از گُلی که شب نظر به آسـمـان کندصبح به دیگ می رود ؛ غنچه گلاب می شود...چه کـرده ای تـو بـا دلم که از تو پیش دیگرانگلایه هم که می کنم شعر حساب می شود
 

ادامه مطلب  

داستان فرمانده شهر- شهید جهان آرا- قسمت سوم  

❤️داستان فرمانده شهر ❤️قسمت سومنوشته: داوود بختیاری دانشورکتاب: فرمانده منچاپ : چهارم، سال :1387، ص 55 و 56
 
 
انفجاری شدید زمین را لرزاند. محمد به طرف صدا سر چرخاند. شعله هایی بلند از کوی طالقانی به هوا برخواسته بود.
اولین گلوله های دشمن خانه های کوی طالقانی را ویران کرده بود؛  جایی بود که محمد عاشق مردم فقیرش بود.
ناگهان با تمام صدایی که در گلو داشت فریاد کشید: آتش... آتش...
 

ادامه مطلب  

می شود آیا؟  

 
هر روز اخبار را ورق می زنم.
چهره های افراد به اصطلاح خاطی را با دقت می بینم.
در نگاه اول یک چیز مشترک است!
چهره و حالت های  بینی
مدت هاست ذهنم در گیر این موضوع شده است که
آیا می توان با پردازش تصویر نوجوانان در مقطع دبیرستان و با لحاظ الگو های ژنتیکی 
از ظهور خشونت خصوصا تجاوز در جامعه پیشگیری کرد؟
دنیا اینقدر دیوارهای اخلاق رhشکسته  است که هربار با هر اتفاقی دلت می خواد 
ایده ها راهی بشوند برای بهتر شدن
مثل روزهایی که گذشت و ذهنم درگیر بود که


ادامه مطلب  

داستان عقد آسمانی- شهید محمود خادمی- قسمت دوم  

❤️داستان عقد آسمانی ❤️
قسمت دوم
نوشته: هادی جمشیدیان
کتاب: فرمانده من
چاپ : بیست و نهم،  سال :1387، ص 80 و 81 و 82
 
 
 
به نام خدا
 اوایل این مسئله خیلی برام سوال برانگیز بود که  او چرا  این کار را کرد؟ اگر گلوله به من اصابت می کرد چه؟  اصلا تقصیر خودم بود که قبول کردم و...
 
 
اما بعدها که با بعضی از بچه های سپاه صحبت کردم همگی آن ها گفتند که ما هم به همین شکل انتخاب شدیم و لزومی ندارد که ناراحت باشی، چون محمود آنقدر اعتماد به نفس و مهارت در تیراندازی

ادامه مطلب  

داستان عقد آسمانی- شهید خادمی- آخرین قسمت  

❤️داستان عقد آسمانی ❤️
 آخرین قسمت 
نوشته: هادی جمشیدیان
کتاب: فرمانده من
چاپ : بیست و نهم،  سال :1387، ص 
 
 
 
 
 
 به نام خدا
 
تا بیمارستان حدود پنج کیلومتر راه بود و برای رسیدن به آن می بایست از داخل شهر عبور کرد.
هنوز چند دقیقه ای از رفتن آن ها نگذشته بود که صدای رگبار گلوله، آرامش و سکوت شب را در هم شکست.
برادران بلافاصله آماده شدند و خود را به محل حادثه رساندند. ماشین بر سر یک سه راهی متوقف شده و از سه طرف مورد حمله قرار گرفته بود. بچه ها جل

ادامه مطلب  

لغات پرکاربرد در دندان پزشکی:  

لغات پرکاربرد در دندان پزشکی:breathبوی دهانcavitiesگودال دندانchewجویدنcupحفره دندانdental surgeonجراح دندانdentistدندان پزشکenamelمینا کاری کردنerosionفرسودگیflossنخ دندانfluorideفلورایدgingivitisورم لثهgumsلثه دندانmolarدندان آسیابmouthwashدهان شویهperiodontalقسمت های وابسته به لثهroot canalکانال ریشه دندانteethدندان هاtooth fairپری دندانtoothbrushمسواکtoothpasteخمیر دندانtoothpickخلال دندانwhiteningماده سفید کننده دندان

ادامه مطلب  

خاطرات دلبرکان سودازده من  

خاطرات روسپیان سودا زده من
 
به جرات باید بگم از بهترین کتابهایی که خوندم این بوده. 
 
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
مترجم: امیرحسین فطانت
کتاب خاطرات روسپیان سودازده من ( دلبرکان غمگین ) نوشته گابریل گارسیا مارکز نویسنده پر آوازه کلمبیایی که در ایران به آن اجازه انتشار نداده اند به فارسی ترجمه و منتشر شد. این کتاب که شاید به علت بیماری و کهولت مارکز اخرین کتاب او باشد ، در اکتبر 2004 به بازار آمد و چاپ اول آن در یک میلیون نسخه منتشر شد. روسپیان

ادامه مطلب  

حراج بچه؟!  

چندی پیش که ماجرای خرید و فروش نوزاد به طریقه غیر قانونی نقل محافل بود و رسانه ها با شدت و حدت هرچه تمامتر آن را تحت پوشش گرفته بودند , کارتونیستی با نشان دادن تصویری از یک نوزاد در ویترین و کنار یک اسباب بازی و درج کلمه "حراج" نسبت به وجود و وفور این پدیده شوم واکنشی درخور و سزاوار بروز داده بود.
این در حالی است که سال های زیادی است سازمان بهزیستی نسبت به حراج قانونی فرزندان تحت سرپرستی خود اقدام نموده و کسی هم مشکلی با این طریق واگذاری بچه ندا

ادامه مطلب  

داستان عقد آسمانی- شهید خادمی- قسمت سوم  

❤️داستان عقد آسمانی ❤️
قسمت سوم
نوشته: هادی جمشیدیان
کتاب: فرمانده من
چاپ : بیست و نهم،  سال :1387، ص 82 و 83 و 84
 
 
 
 
 
 به نام خدا
 در سپاه، علاوه بر برادران، سه خواهر ایثارگر و شجاع نیز خدمت می کردند که به غیر از فعالیت در امور آموزش و پرورش و بخش جهاد سازندگانی شهر بانه، قسمتی از وقت خود را صرف کمک به برادران سپاه می کردند و بازجویی و مراقبت از زندانیان زن را به عهده داشتند.
متأسفانه یک روز، در اثر حادثه دلخراشی یکی از این خواهران به شدت زخمی

ادامه مطلب  

سخن حضرت زهرا(س)در فضل پدر و شوهرش  

پدران دینیت- پیامبر و على علیهماالسلام- را با ناراحتى پدر نسبى‏ات خشنود ساز، ولى پدر نسبى‏ات را با ناراحتى آنان
خشنود نكن، چرا كه پدر
نسبى‏ات اگر ناراحت شود آنان او را با پاداش قسمتى از هزاران قسمت ساعتى از اطاعتشان خشنود مى‏سازند، و
اگر پدران دینیت ناراحت شوند پدر نسبى‏ات قادر نیست كه ایشان را خرسند سازند، چرا كه پاداش طاعتهاى تمامى
اهل دنیا با ناراحتى ایشان قابل مقایسه نیست.
سعادت و رستگارى، همه سعادتها و رستگاریها، حقانیت و واقعّی

ادامه مطلب  

داستان فرمانده شهر- شهید جهان آرا- قسمت اول  

داستان فرمانده شهر
بر اساس زندگی شهید محمد جهان آرا
قسمت اول  
نوشته: داوود بختیاری دانشور
کتاب: فرمانده من
چاپ : چهارم،  سال :1387، ص 51 و 52
 
 
 
 
صدای بی سیم محمد را از جا کند.
- به گوشم... به گوشم...
کسی جوابش را نداد.
نگاه کرد به منصور که به در تکیه داده بود.چهره ی نوجوانش خیس عرق بود. ناگهان صدایی از توی دستگاه بی سیم بلند شد:
- عراقی ها... عراقی ها...
- عراقی ها، چی؟
- عراقی ها وارد شهر شده اند!
 
ادامه مطلب 

ادامه مطلب  

۳ ترفند پرکاربرد برای کسانی که با word سر و کار دارند  

کار کردن با word کار سختی نیست به خصوص اگر ترفند هایی را در مورد آن بدانید. خواندن این مطلب به شما کمک می کند تا بتوانید راحت تر با این نرم افزار کار کنید. کلیک- در ادامه از سه ترفندی می گوییم که کار با word را برایتان ساده تر می کند: جدا سازی تصویر از متن در word اگر فایلی با فرمت word دارید که در آن هم متن و هم تصویر وجود دارد برای آسانی کار می توانید با یک راهکار ساده متن و تصاویر را از هم جدا کنید و در دو فایل جداگانه داشته باشید. برای این کار مراحل زیر ر

ادامه مطلب  

تروریستی که دودختر خود را برای عملیات انتحاری دردمشق فرستاده بود، کشته شد  

به گزارش «شیعه نیوز»، تروریستی که دو دختربچه خود را برای عملیات انتحاری در دمشق فرستاده بود، کشته شد. 
 
«ابونمر» که دو دختربچه خود را برای عملیات انتحاری به مرکز پلیس در محله المیدان شهر دمشق فرستاده بود، به دست دو فرد مسلح در محله تشرین این شهر به قتل رسید. 
 
دو فرد مسلح از جنبش «احرار الشام»، ابونمر را در پی تسویه حساب های داخلی بین گروه های مسلح تروریست  به قتل رساندند. 

ادامه مطلب  

پاکستان، رژیم صهیونیستی را به حمله هسته‌ای تهدید کرد  

 به نقل از هافینگتن پست، "خواجه محمد آصف"، وزیر دفاع پاکستان، در حساب توییتر خود رژیم صهیونیستی را به استفاده از سلاح های هسته‌ای تهدید کرد. وی این توییت انتقاد‌آمیز را پس از آن منتشر کرد که وزیر جنگ رژیم صهیونیستی اعلام کرده بود با سلاح های هسته‌ای به پاکستان حمله می کند. 

ادامه مطلب  

لغات اساسی در رستوران  

لغات اساسی در رستوران  Essential Wordsسفارش دادن:order  پیتزا فروشی:pizzeria/Pizza parlorساندویچ فروشی:Sandwich bar میز را چیدن:set the tableاغذیه فروشی:snack bar پیش غذا: Starter/appetizerرستوران بخر و ببر:take-away/take-out restaurant  رو میزی: tableclothسفارش گرفت: take order انعام: tipپیشخدمت مرد:waiter  پیشخدمت زن: waitressرستوران لب دریا: waterfront restaurant کاملا رزرو بودن: be fully bookedصورت حساب: bill/check  میز رزرو کردن: book a tableکافه: Café  میز را جمع کردن: clear the tableدسر: dessert واگن رستوران:diner در خانه غذا خورن:eat in بیرون غذا خ

ادامه مطلب  

دعا  

بسم الله الرحمن الرحیم..
این روزها داره اتفاقات جالبی میفته.حس میکنم شاید قشنگ ترین و راحت ترین روزهامه.حتی الان با این همه گرفتاری که نبودشون زندگی رو بی مزه میکنه کنار میام و سعی میکنم بزرگ بشم.همکلاسی هام مثل بچه های ۵ ساله میدوند و بازی میکنند و تو سر و کله همدیگه میزنند.بعضی وقتا که با مزه هستند منم در جمعشون میرم و واقعا میخندیم از ته دل.به همه چیز.میدونی تمام جذابیت زندگی اینه که بدوی و تلاش کنی برای بدست اوردن هر چیزی که دوست داری.و شب خ

ادامه مطلب  

 

بدیه روزای شلوغ اینه که نميشه گریه کنی یعنی یه جای خلوت بی مزاحم گیر نمیاد که با خاطراتت واشکات تنها بمونی سرم خیلی درد میکنه از بس تو تاریکی سوار موتور تو این سرما گریه کردم  خدایا دیگه هیچی ازت نمیخام فقط یه جای خلوته بی مزاحم واسه اشک ریختن همین....

ادامه مطلب  

02  

وقتایی هست كه تنهایی . . .
خیلی خیلی تنها!!!!
طوری كه حتی كسی رو نداشته باشی باهاش شادیت و قسمت كنی . . .
میدونی ؟ دارم از پیشت برای همیشه میرم ! میرم چون خودت این و خواستی ! 
آدما خیلی زود تغییر میكنن! یا شاید هم نه! خودت از اول اینجوری بودی ولی من خبر نداشتم.
خیلی خوب بودی! خیلی! طوری كه خیال میكردم "تو" یه هدیه هستی كه اومدی تا این همه تنهای من و پُر كنی. فكر میكردم "تو" اومدی تا با مداد سفید خط بكشی روی همه ی تاریكی های زندگیم. فكر میكردم بودن و اومدن "تو

ادامه مطلب  

نمونه برداری یا بیوپسی از مغز استخوان  

 بررسی میکروسکوپی از نمونه بافت سرطان بسیار مهم است زیرا مطمئن ترین روش برای تشخیص لوسمی و نوع آن به حساب می آید. نمونه برداری از مایع مغز نخاع و نمونه برداری از غدد لنفاوی نیز از روش های تشخیصی سرطان خون است. مغز استخوان بافت نرم و پرعروقی است که  بر روی آن سلولهای مختلف خونی ، خونساز و چربی قرار دارد. مغز استخوان حفره مرکزی استخوانهای دراز و فضاهای استخوانهای اسفنجی را پر می‌کند. مغز استخوان به دو صورت مغز قرمز و مغز زرد دیده میشود که اولی

ادامه مطلب  

آئین نامه حفاظتی وسائل حمل و نقل و جابجا کردن مواد و اشیاء در کارگاهها  

فصل اول -تعاریف  منظور از دستگاههای بالابر در این قسمت ماشینهائی است که میتواند بار را در امتداد افقی حرکت دهد ( باستثنای آسانسور حمل افرادو بار ) و انواع آن به شرح زیر است .  الف - جر ثقیل(Grane) بالابری است که بتواند با ری را در حال آویزان در امتداد قائم و افقی جابه جا کند.  ب- جرثقیل متحرک (Travelling Crane) جرثقیلی است که در روی یک یا چند ریل حرکت کند. ج- جرثقیل با پل متحرک (Overhead Travelling Crane) جرثقیل متحرکی است که درارتفاتع مناسبی زیر سقف کارخانه روی ریل حرکت

ادامه مطلب  

به همین سادگی!  

دفتر تمرینش رو جا گذاشته بود. رفتم دم مدرسه که تحویل مدیرشون بدم.هیچ کس نبود. به طرز مشکوکی! هیچ سر و صدایی هم نبود!هی زنگ در مدسه رو می زدم و هی سکوت! عجله داشتم؛ ولی نمی شد بی خیال شم!همین طور هاج و واج پشت در وایستاده بودم کهیه خانم میانسالی رد شد و گفت: امروز بخاطر آلودگی هوا، ابتدایی تعطیله ها!خندان! برگشتم برم سر کوچه، که یه دختر خوشگل همسن دخترم، با چادر و کوله اومد توی کوچه.تا دیدمش گفتم؛ مدرسه تعطیله که. باید برگردی خونه.رنگش پرید. چونه اش

ادامه مطلب  

ایستگاه عشق  

باز رسیدیم به ایستگاه بارون همه جا رو خیس کرده بود شب بود... راه زیادی رو پیاده گذرونده بودیم... خسته بودیم گفتیم بقیه راه رو با اتوبوس بریم... بخار از دهنت بیرون میومد... خستگی رو توی چشمات میدیدم یادته... عشقم بودی... مث این فیلما کاپشن خودمو دادم بهت که به حساب سرما نخوری... رسیدم خونه با اینکه کاپشنمو دادم بهت ولی سرما نخوردم! گذشت و گذشت و گذشـــــــــــــــــت... حالا اومدم توی همون ایستگاه اینبار تنها بودم!!! هوا سرد بود... ولی کاپشنم تنم بود...!!!

ادامه مطلب  

 

 
تلخ ِ .......
تکرارِ پر تکرار این روز های من ...
تلخِ.....
راست میگن ؛ آدم طی گذر زمان بزرگ نميشه .....
آدم یک شبِ بزرگ میشه ِ....یک شب پیرمیشه....مو هاش سفید میشه ....
یک شب برق شیطنت از چشماش کوله بار میبنده و میره که دیگه بر نمی گرده ....
تلخِ ....
دیدن آدم هایی که یروزی تو نردبان بالا رفتنشون بودی ...اما حالا که بالا رفتن و هوا به مغزشون
خطور کرده ...هه "تو را ریز میبینند .....
 
تلخ دیدن ِ مردنِ ،مُرده های زنده!......
 
 
 

ادامه مطلب  

دلنوشته..  

اینکه میدونی ی سری اوضاع احوال عمومی نیس و فقط مختص خوده خودته... خیلی عذاب آوره.. هیییییییییییییی .. نتونی بروز بدی و مجبوری ذره ذره جرعه جرعه نوش جون کنی زهرماری ک دنیا واست تجویز کرده... خدایی خیلی تلخه.. من ک دارم مرتب دردا و غم و غصه هامو میخورم خدا.. پ چرا حالم خوب نميشه ....؟؟؟؟؟؟
 

ادامه مطلب  

هفت سنگ  

Iranian. بیدکی:هفت سنگ ابتدا هفت سنگ آماده میکردند و یک توپ حالا هر چه باشه سپس دو گروه به هر تعداد نفرات که بودند گروهی که با بر انداختن یا همان قرعه کشی توضیح دادم که چطور بر می انداختند که چه گروهی اول بازی کنه دو نماینده از دو طرف انتخاب شده و به حساب قدیم و به رسم یزد بر مرتضی علی می انداختند. یعنی یکی از این دو نفر میگفت از سینه من که تو بشی کل دو یا آخر دور یا مرتضی علی هر کدام به اندازه دلخواه انگشتی می آورند انگشتها را شمرده سپس از اون نفری که

ادامه مطلب  

رونمایی از منشور حقوق شهروندی,چرا حالا؟!  

همه مطلع هستیم که مردمان ساکن در کشورهای غربی پیش و بیش از ما به تفاوت مابین شخصیت های حقیقی و حقوقی آگاهند و به همین دلیل وقتی در یکی از این سرزمین ها مابین یک آدم معمولی و یک سازمان دولتی یا شرکت خصوصی تفاهم نامه ای امضا می شود و یا قراردادی به ثبت می رسد اما پس از مهر و امضا رییس سازمان یا شرکت تعدیل یا تعویض می گردد نه مفاد تفاهم نامه و قرارداد مورد تجدید نظر و تدقیق قرار می گیرد و برخی از بندهای آن با "کان لم یکن" گردیدن بند بند تن آدم معمولی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1