؟؟  

حقیقتا ی زماناییم بود طرف واس مصرف قند چایی میخورد بعد به قهوه خوردن ما میخندید..الان میگه ک من هفته ای یه دویست گرمی تموم میکنم!خب شما فی الواقع همونایی هستید ک الان تو سواحل انتاليا امتحانی میدید!ما خوشیم ب خودمون والا!(با سایز خیلی کوچیک):متاسفانه ادما دوس دارن زندگیاشون شبیه رمانای شخمی شخیلی ایرانی باشه ولی حقیقتا زندگی اتفاقای وبلاگاس!

ادامه مطلب  

 

داشتم وارد ی روياي قشنگ میشدم ...یه خنده عمیق با یه جرف معمولی... ولی بالایی ها نذاشتن
-------------
این سایته خیلی خوبه ...........
منم میخوام این راه رو تا تهش برم تا جاهای خیلی بالا
اگه خدا بخواد بلاخره تغییر میکنم پیشرفت میکنم نفسی بخواه برام میخوام اختیاری از تن حدا شم
فهمدم که ارزوی مادی جلوگیرم شده
علیرزا حتما این سایتو بخون
از مقدمه ای بر سفر روح شروع کن
 
خیلی کمکم کرد .بت اینستاگرام هم شکستم
باید پاک بود پاک فکر کرد...فرشته بود..خیلی نفطه ضعف دارم

ادامه مطلب  

ارام باش  

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیمآرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمیبیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ، جایی که برایت سرچشمه آرامش استآغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایتبگذار لبهایت را بر روی لبانم ، حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانتخیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تودستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذر

ادامه مطلب  

نامه ای برای بابا لنگ دراز من!  

سلام.اول ببخشید که بهت گفتم بابا لنگ دراز.آخه هرچی فکر کردم برای تو شخصیتی شبیه تر پیدا نکردم..هرچند فکر میکنم شخصیت تو از اون خیلی والا تر هست.فرق من و اون داستان اینه که اون دختر فکر میکرد که هیچوقت به بابا لنگ دراز نمیرسه ولی من مطمءنم‌ که  این اتفاق غیر ممکنه.و البته هیچوقت هم به تو نظر نداشتم و ندارم.اصلا خیلی فرق بین داستان من و جودی هست.چیزی که فکر میکنم مشترکه اینه که هر دو یکی رو برای رویامون در نظر گرفتیم.برای وقتی که مردیم و اگر خدا ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1